رند خلوت نشین پرستار

پس از مراجعت ما از یک ماه در به دری... و تحمل هوای سرد و مه الود با بارانهای زیاد برگشت من و جناب رابین با مهمانی های فراوانی همراه بود... (به افتخار ورود پسر حاکم و خانمش،  دیالوگی از کارتون سیندرلا)

از انجا که اقایون ایرانی بسیار علاقه مند هستند که از خود یک سوپر هیرو در ذهن خانمشان بسازند... در حالیکه که من با پالتو و چکمه و یه عالمه لباس بیرون میرفتم جناب رابین فقط یک ژاکت بر روی لباسهای خود پوشیده و میگفتند اصلا هوا سرد نیست بلکه بخاطر آب و هوای خوبی که اینجا دارد باید با لباس کم بیرون بروی تا ریه هایت یه نفسی بکشند.... این شد که این هوای سرد در ریه های ایشان جا خشک کرد.. غذا های پر از ادویه و چرب مهمانی های ایرانی هم مزید بر علت شد تا من اولین روز پرستاری در زندگی مشترک را تجربه کنم...

پنجشنبه مهمان بودیم منزل یکی از دوستان که اتفاقا تولد خانمش هم بود.... مشغول بررسی علل ازدواج نکردن مریم(دوستم) بودیم که دیدم جناب رابین دور چشمانشان سیاه شده است... حالا نمیخواد کم بیاره که ... میگه: نه حالم خوبه..... این شد که ساعت ١ نیمه شب از مهمانی بلند شدیم و به بیمارستان کیان عزیمت فرمودیم... بعد از نیم ساعت خانم دکتر کشیک از خواب ناز بیدار شدن و با اخم و تخم ( با کسره بخوانید) تمام جناب رابین را معاینه کردند...( البته معاینه ایشان فقط در حد فرو کردن یک چوب بستنی در حلق مبارکشان بود).... سپس جناب رابین زیر اکسیژن قرار گرفتند با سرمی در دست و یه عالمه امپولی که به ایشان زدند... رند خلوت نشین تبدیل به پرستار خواب الود شده بود....

اینجور بود که دیدم خودم نمیتوانم نقش پرستار را به خوبی بازی کنم پس به این نتیجه رسیدم که جناب رابین را به منزل پدری منتقل کرده و نقش پرستاری را به هاش خانم واگذارم تا هم جناب رابین تا انجا که میتواند برای هاش خانم ناز کند و هم هاش خانم در منزل بیکار نماند و مهم تر از همه اینکه من و مریم(این دفعه خواهرم) به استخرمان برسیم و بدین وسیله دل رابین هود را آب نماییم که اگر بچه خوبی بودی تو هم الان میتوانستی از زندگی لذت ببری....

شب که به منزل برگشتم.... رابین هود کمی تا قسمتی خوب شده بود.. و هاش خانم حسابی نازش را خریده بود....

نتیجه اخلاقی: مردان ایرانی در هنگام مریضی بیشتر از انکه به اب لیموشیرین ، پرتقال و گریپ فروت احتیاج داشته باشند به ناز کردن و ناز کشیدن نیاز دارند .... که این وظیفه خطیر را مادر زن گرامی میتواند به بهترین نحو ممکن انجام دهد

/ 9 نظر / 5 بازدید
میرزاقلمدون

( با کسره بخوانید) جسارتا باید می نوشتید با فتحه بخوانید! سلام.

بهار(سلام تنهایی)

منم اومدم حرف میرزا قلمدون رو بزنم دیدم گفته شده پس من فاکتور میگیرم و حرف زیادی نمی زنم ... بعدشم این آقایون ایرانی بس که لوس تشریف دارند روم به دیفار خدا نکنه مریض بشن هی الکی ناز می کنن [نیشخند][خنده] الان واقعا خسته نباشی از پرستاری کردن نازنینم ...[زبان]

کرگدن

اول فک کردیم منزل پدری منظور منزل هاش خانوم مادر جناب رابین است ! با این فرض گفتیم : اااااااااااه چه ناااامرد ! ولی حالا پشیمانیم ! بیزحمت صورتمان را شطرنجی کنید ! هر چند روایات زیادی از اهل سنت و اهل شیعه در خصوص مکروه بودن استخر رفتن زوجه در اینجور مواقع موجود است !!!

رایان

خب در اینکه آقایون شدیدا به دوران غار نشینی علاقه‌مند هستند و مفاخر اون شک نداشته باش!! ولی خودمونیم عجب پرستاری توپی کردین ها!! [نیشخند]

رایان

ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشد بر ناز بسته باشد نازکش رفته باشد!! [نیشخند]

خلاف جهت عقربه های ساعت

زن هم زن های قدیم.... [وحشتناک]

رایان

راستی سوپ شلغم رو غافل نشین. معجزه میکنه. بهتر هستن الان؟

رایان

ای ذوالنظر!! در این که شما نازنین هستین و وبلاگ من شما رو دوست داره شکی نیست. ولی ببینین تو پاسخ نظر من هم وبلاگ خودتون شما رو دوست داره و دو بار پاسخ رو ثبت کرده!!! [نیشخند] شاید هم ارتباط ما یک ارتباط مجازیه مشدده !!‌ (یعنی چی ؟! [نیشخند] )