قصه های من و هاش خانم

زمان:هفته پیش

مکان: بازار

من و پدرم با هم برای ناهار بیرون رفته ایم.

 

مامانم زنگ میزنه: سلام کجایی؟

من: منو پدر بیرون هستیم، اومدیم رستوران نهار بخوریم

مامان: چی دارید میخورید؟

من: مامان جان خصوصیه... حالا شاید بعدا گفتیم... اصلا شما فک کن
ساندویچ تخم مرغ و فلافل....

مامانم: باشه.....

 

 

 

زمان: بعدازظهر همان روز

مکان: خانه

مامانم از بیرون با دوستش می آید

 

من: سلام، کجا بودین...

مامان: بیرون بودیم ، رفته بودیم کافی شاپ....

من: جدی؟!... شما که خیلی قهوه دوست ندارین؟!... چی سفارش دادی؟!

مامان: عزیزم خصوصیه....اصلا شما فک کن تخم مرغ گلاسه با فلافل چینو.

من:.........

/ 1 نظر / 14 بازدید
سارا

عالی بود نازنین ... عالی ببخشیدا درسته یکم برخلاف تو بود نظرم اما خیلی جواب مامان خوب و باحال بود ........ عزیزم اومدم حلالیت دارم میرم مکه خانومی... حلالم کن