بسیج همگانی

دیروز بعد از یه روز پر از کار رفتم خونه....... کلا سر حال نبودم این چند روز خیلی هم دلیل موجهی واسش نداشتم... انتظار یه شربت خنک و یه استقبال گرم رو میکشیدم ولی مثل خیلی وقتها که انتظارهای ادمها بی جاست رفتم خونه و دیدم که تلویزیون روشنه و هیچ کسی هم خونه نیست........ تلویزیون رو خاموش کردم و رفتم تو اتاقم ... پیش خودم گفتم بد هم نیست یه استراحتی میکنم..... همین موقع صدای زنگ در.........

مریم اومده بود سر زده .... میدونستم که رفته دبی برای ماموریت کاری..... تعجب کردم ...... دیدم هنوز خونشون نرفته با کلی بار و بندیل اومده خونه ما...... گفتم مگه تو زندگی نداری؟! برو خونتون اول به خونه خودتون سر بزن عجب کاری کردم دوست تو شدم ها!....... دلم خیلی براش تنگ شده بود(دروغ چرا!)...... کلی گفتیم و خندیدیم و البته یه کمی هم درد و دل کردیم...... گفت خ....ه اومده بودم سوغاتی هاتو بدم... یه بسته واسم ادویل(قرص مسکن میگرن) اورده بود با یه عالمه شکلات که میدونه من اصلا نمیتونم ازشون چشم پوشی کنم......

ده دقیقه بعد.... دوباره زنگ در خونه.........

رابین هود بود...... گفت دیدم ماشین مریم دم دره گفتم حالا که مریم اومده خوشحالی و از این حال و هوای بیریخت دیروزی در اومدی من هم بیام....... گفتم نکنه با مریم قرار داشتی و من خبر نداشتمچشمک 'گفت قرار که داشتیم ولی ..... دیدم یه بسته کادوپیچ دستشه گفتم این چیه؟! گفت: واست کادو گرفتم به مناسبت دیدن دوست شفیقت... جاتون خالی دیدم یه پازل 5000 تیکه واسم گرفته........ کلی خوشحال شدم......

بعد از یه کمی صحبت فهمیدم که هاش خانم عامل نفوذی بوده و به صورت یک تماشاگر نما امار من رو به این دو تا داده و این برنامه از پیش برنامه ریزی شده بوده.... جاتون خالی ........ به لطف رابین هود و مریم حالم خیلی بهتر شد و امروز شدم همون نازنین همیشگی که پر از انرژیه.......

پ.ن: فکر نکنید که کادو گرفتم و شام ندادم ها!... کلی این سر حال اومدن خرج داشت واسم...

پ.ن2: من یه پازل درست کن حرفه ای هستم (لطفا بهم نخندید) عاشق اون لحظه ای هستم که اخرین تیکه اش رو جور میکنی و پازل تموم میشه............

پ.ن3: اینها رو گفتم که بدونید نازنین الان دقیقا رنگ خودش رو توی این زندگی پر از رنگ پیدا کرده.....

سرتان سبز و دلتان شاد

/ 12 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بهار(سلام تنهایی)

میودونی من از چیه پازل درست کردن خوشم میاد ؟؟؟ از مراحل ساختش درست در طول ساختن پازل خیلی کیف می کنم ولی وقتی آخرین تیکه رو میذارم یه عالمه غم تو دلم میاد .که تموم شد .... اونوقت باید بشینم فقط نگاش کنم ...درست مثل پازل زندگی ...ببین این یه کلمه پازل گفتنت چقدر طرفدار داشت [چشمک] امیدوارم هیچوقت رنگ زندگیت رو گم نکنی .... ایمیلم هم چک کردم .مرسی از لطفت ...[گل] دست هاش خانم هم درد نکنه که سر حالت آورد ..[لبخند]

خشکه مقدس

خوش بحال شدی [نیشخند]پازل 5000تکه عجب حالی داره[لبخند]خدا این دوستای مهربون را برات نگه داره،بویژه وقتی از دبی میاین....شاد و پیروز و پر از انرژی باشی[گل][گل]

مریم. دوست چوپان!

اسمش قشنگ نبود! "بسیج همگانی." در عوض آخرش خیلی خوب بود: سرتان " سبز "و...[چشمک] هر چند.....هنوز هم که هنوزه.... دل خوش سیری چند سهراب میچسبه!

مریم

من حال این جریانات سرگرمی پازل و این حرفا را نداشتم و ندارم! گفتم بدونی که یه وقت برام پازل کادو نیاری! [نیشخند]

ارغوان

منم عاشقه پازلم. یه بار 1000 تیکه اش رو در یه هفته تموم کردم، وقتی تموم شد ، رسما گردن نداشتم.[نیشخند]