اعتراف میکنم...

بنا به دعوت نقشی بانو در وبلاگ نقش و نگار....

اعتراف میکنم که:

بسیار لجوج و یک دنده هستم.... انقدر که اگر از گشنگی هم بمیرم از پدرم و رابین هود تقاضای کمک نمیکنم...

وقتی از کسی ناراحت باشم خوب میدانم که چه وقت و چه جوری اذیتش کنم..... (دست بر روی نقطه ضعفش گذاشته و حسابی میچزانمش....)

علاقه بسیار زیادی به ترسوندن رابین هود (در حدی که قلبش از حلقش بیرون بزند) دا رم...

اصلا بد قول نیستم ولی یکبار انقدر بد قولی کردم که نزدیک بود یکی از بهترین دوستهایم را از دست بدهم....

اعتراف میکنم که از خرمالو، موز و البالو پلو که از قضا مورد علاقه و مودت جناب رابین هود هستند متنفرم و هیچ وقت اجازه ورودشان به خانه صادر نشده....

از کار کردن تو خونه خوشم نمیاد و در حد بخور و نمیر انجامش میدهم ( با کلی منت و غرغر)... ولی عاشق اشپزی کردن هستم......

اعتراف میکنم وقتی که بچه بودم دوست داشتم مرغابی باشم که هم بتونم پرواز کنم و هم شنا (احتمالا قو یا هر پرنده بهتری نه! فقط مرغابی)

و دست اخر اعتراف میکنم که چندین و چند تن از وسایل رابین هود (از جمله تیر و کمان و نامه یادگاری خانم ماریان) را دور ریخته ام و او همچنان به دنبالشان میگردد....

پ.ن: تمام دوستان خوبم به این بازی دعوت هستن...... لطفا اعتراف کنید تا از بار گناهانتون کم شود...... به فکر توشه اخرتتان باشید.... اعتراف کن برادر من! خواهر عزیزم!

/ 12 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شاراد

میشود یک سوال صریح بپرسم؟: شما از خودت خجالت نمی کشی با این خصوصیات درخشان؟!!

بهار(سلام تنهایی)

اعترافات دلچسبی بود .. منم اعتراف کردم .. چه با مزه ست اعترافات همه این روزا ... بیشتر از باقی بازی ها از این یکی خوشم اومد ... وسایل جناب رابین رو دور انداختی خیلی با حال بود ..[خنده]منم زیاد از این کارا کرده م ..کلا خوش آینده ..[نیشخند]

نقش نگار/ننه نقشی

سلام نازنین واقعا دور انداختی؟ [قهقهه] اما چه حالی داده!! درکت می کنم که دلت خنک شده.

رایان

یعنی چی لجبازم و یه دنده و اهل اذیت و چزاندن و ترساندن و ... [اضطراب] توبه کنید و از خدا کمک بخواهید باشد که دل رابین را بدست آورید. (عقدنامه - ص 5 - خط 12) من عاشق آلبالو هستم. مثل شما اجازه‌ی ورود آلبالو پلو رو صادر نمی‌کردم ولی یه بار بر اثر غفلت آلبالو پلوی هانی رو میل کردم و عاشقش شدم!! [نیشخند] حالا خبر دار شی که رابین هم وسایل تو رو انداخته دور چیکار میکنی؟ [متفکر] وای که من هم آشپزی دوست ندارم ولی عاشق کار خونه هستم! حتی از گرم کردن غذا هم خوشم نمی‌اد. (هر چند با غر غر این کارو می‌کنم!) ممنون از دعوتتان ولی از سن من گذشته بازی کردن!! حتی اگر می‌خواستم هم فعلا با خوشه قهرم!! [نیشخند]

خلاف جهت عقربه های ساعت

منم دعوت بودم ولی یادم رفت...[ناراحت]

شاهین

یه اعتراف بزرگ که یادت رفته.....بگم یعنی؟....نترس عزیزم...قلبت نریزه ......تقلب های دانشگارو میگم بابا...

خشکه

ریختن وسایل خیلی باحال بود.....توی خونه ی ما برعکسه...خانمم هرچی ات و اشغال داره ریخته توی وسایل من! کمد و کارتن های خودش تمیز و مرتبه...مال من درهم و برهم...

گارسیا

این اعترافی که کردی در حد اعتراف های تو کلیسا بود!!!!