عروسی...

دختر زیبایی است. در اشپز خانه شرکت کار میکند. مسئول پخش کردن غذا در طبقه ماست. چند روز قبل از محرم کلی خوشحال و ذوق زده بود، اخه عروسی خواهرش بود. خیلی اضطراب داشت چون میگفت شوهرش خیلی غیرتی و متعصبه و میترسه یه وقت یه چیزی رو بهونه کنه و عروسی زهر مارش بشه.
چند روز بعد از عروسی نیومد شرکت. وقتی دیدمش از عروسی و ماجراهاش جویا شدم. گفت: همه چیز تا دم رفتن به عروسی خوب بوده... حتی ارایشگاه رفته و موهاشو درست کرده.... دم اخر که خواستن از خونه بیان بیرون شوهرش گفته باید تمام ارایش صورتش رو پاک کنه و موهاش رو هم باز کنه.... میگفت خیلی خوشگل شده بوده .... حرفشون بالا میگیره و اخر سر شوهرش یک ظرف پر از نفت رو روی سرش خالی میکنه.... میگفت از رو نرفتم و با همون وضع و همون بوی افتضاح رفتم عروسی خواهرم ولی تا برادرهام وضع و روزم رو دیدن طاقت نیاوردن و رفتن خونه و شوهرم را تا اونجا که میخورد کتک زدند.....عروسی از دماغم در امد.... خودم بوی نفت میدادم و شوهرم کتک خورده بود.... مثلا عروسی خواهرم بود!! .... گفتم یعنی ناراحت شدی از اینکه شوهرت کتک خورد؟!! گفت: آره خب... خلاصه شوهرمه... نمیخواستم جلوی در و همسایه سر شکسته بشه....

/ 11 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
م

بعد شما بیا بگو به دخترانمان یاد بدهیم .....

رایان

واسه همین تو آگهی پذیرشم نوشته بودم برادر غیرتی نداشته باشن یادته؟! [نیشخند] این نوشته‌ت شدیدا در رابطه با همین قضیه ی روسریه من هست. مسلما کار شوهرش غلطه. ولی خانومه مخصوصا وقتی شوهرش رو دوست داره باید روشی دیگه رو باهاش پیش میگرفت. همچین مردهایی رو روش خرمالیسیون جواب میده با دو تا عشوه خرکی. مطمئن نیستم منظورم رو درست قضاوت کنه کسی. همونطور که تو اون پستم کسی متوجه حرفم نشد. باید یه توضیح بنویسم. قضیه‌ی ناراحت کننده ای بود. انگاری شما هم همچین بهوت افسرده حال شدین ها. البته خدا نکنه. همیشه تندرستباشنی و شاد.

بهار(سلام تنهایی)

واااااااااااااای نه نفت ...آخه چرا ؟؟چطوری رفته اونجوری عروسی یعنی ... همیشه از آدمهایی که گذاشتن بهشون ظلم بشه و مظلوم بودن بدم میومده چه مرد چه زن فرقی نداره مظلومه که ظالم رو می سازه ... اینجا هم که دیگه .. تاسف خوردم به حال این زن .به حال این مرد ..به حال فرهنگمون ..به حال عقیده مون ..چی داره سرمون میاد ... شاد باشی و سلامت نازنینم ..

رایان

با اجازه از نازنین ن عزیز. بهار خانوم سلام. برا من سواله که میگین آدمهایی که گذاشتن بهشون ظلم بشه. میشه تو همین مورد این پست بفرمایین این خانوم چطور میتونست جلوی کار شوهرشو بگیره؟ تازه به نظر من خیلی هنر کرده که نذاشته موهاشو بهم بریزه یا صورتشو پاک کنه. ممنون میشم منو روشن کنین چون من هم خیلی جاها اجازه میدم بهم ظلم بشه. متشکر میشم.

بهار(سلام تنهایی)

با اجازه از نازنین عزیزم .. رایان عزیز سلام .. این سوالی که ازم پرسیدی به روانکاوی و شناخت زیادی از اون خانوم احتیاج داره که تو زندگی از اول چی کار کرده که همسرش به خودش اجازه داده همچین رفتار عجیبی رو باهاش انجام بده قطعا بدون این خانوم اینقدر از نظر شخصیتی تحقیر شده که همیشه مظلوم بوده و ظلم بهش شده که همسرش به خودش اجازه داده همچین کاری رو باهاش انجام بده ...این خانوم به نظر باید همون اول که شوهرش بهش گفته پاک کن آرایشت رو از خونه تنهایی می رفته عروسی و اصلا اجازه نمی داده کار به اونجاها کشیده بشه .. کلا به شکل کلی آدما هم آقایون هم خانوم ها باید برای خودشون ارزش قائل باشن و خودشون رو بشناسن و رو خواسته های منطقیشون همیشه پایدار باشن و با تمامه نیرو در مقابل کسی که ظلم می کنه بیاستند ..شما هم باید خودتون و ارزش وجودیتون رو بشناسین و نذارین مورد ظلم واقع بشین ... مرسی رند خلوت نشین ... مرسی رایان ..[گل]

خشکه مقدس

رند جان قبلا توی پست های خودم نوشتم...فرهنگ باید عوض بشه...زن با لباس سفید میره و با کفن میاد....مرد غیرتی...ناموس ...تا این فرهنگ هامورد قبول جامعه س......منتظر باشید که روی سر خودتان هم نفت ریخته شود (رابین پسر خوبیه مال این حرفا نیست!!)[گل]

رایان

بهار خانوم بازم سلام حرفتون رو قبول دارم ولی به عنوان فقط حرف قبول دارم. عملی نیست. یا خبر ندارین از بدبختیهای مردم مخوصا زنها یا خوش به سعادتون و بهتره بگم شانستون! من ارزشهای وجودیم رو خیلی خوب میشناسم ولی به قبر هفت کسم میخندم جلوی ظلم می‌ایستم. خوشحالم که شما مورد ظلم نیستین. راستی شما ایران زندگی نمی‌کنین نه؟ [زبان]

رند خلوت نشین

اول سلام به همگی.... دوم... خوشحالم و از ته دلم موافقم که باهم بحث کردید... ببخشید که من حضور نداشتم.... با بهار موافقم چون خودم موافقم که باید جلوی ظلم تا جایی که میشه مقاومت کرد... با رایان موافقم چون خودم حس کردم که گاهی برای این مقاومت تمام زندگیت را از دست میدهی(اگر بخواهی به مقاومت ادامه دهی)... گاهی مجبور میشوی از حق بگذری... چون شرایط اینطور است... چون هیچ کس و هیچ قانونی نیست که از تو حمایت کند... مجبور میشوی سیاست پیشه کنی و از راههای دیگر به مقصود برسی!!! ( این قسمت خر کردن و سوار شدن را زنها حسابی بلدند)

رایان

حالا که شما با همه چی موافقی خب من هم با شما موافقم! [زبان] [گل]