ماجراهای مریم....

تولد پدرم نزدیک است. من و مریم تصمیم گرفتیم برایش کفش بخریم. وارد مغازه میشویم.

مریم: آقا میشه اینو(کفش) ببینم (کفشی که مریم پسندیده بود در ویترین داخل مغازه و دقیقا زیر دست فروشنده بود)
مرد فروشنده: خانم خیلی بد جاست و نمیتونم درش بیارم... همونیه که مشکیش هم پشت ویترینه...

مریم: وا... اقا نمیشه همینطوری پسندید که!... شما باید درش بیاری.... من ببینم.... ببینم از رنگش خوشم میاد... از نوعش خوشم میاد؟!.... تازه بعد از همه اینها ... میرسیم به سایزش... باید ببینم کوچیک نباشه... بزرگ نباشه..... خیلی کار داره.... الکی که نیست! تازه ... واسه شما که کاری نداره... فقط کافیه دستت رو ببری اون زیر و درش بیاری....

من: تعجبخواهرم کلا شما اسلام رو از ریشه در اوردی .... بیا بریم.....

 

پ.ن: 9/99% "مریم" هایی که در طول عمر خودم دیده ام به معنای واقعی کلمه "اسکل" هستند... مریم خواهرم و مریم دوستم نیز جز فراکسیون اکثریت هستند...

پ.ن2: به نظرم حتی حضرت مریم هم از این قانون مستثنی نیست.... اخه کدوم "اسکلی" از اب رودخونه حامله میشه؟!!!

 پ.ن٣: این نوشته قصد توهین به فراکسیون اقلیت را ندارد!

 

/ 13 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
خشکه

[قهقهه] با اب استخر چطور؟بی بی میخادبره استخر[نیشخند] خوشمان امد

رایان

[نیشخند] 1- تولد پدر محترمتون مبارک. 2- ولی عجیب من مریم ها رو دوست دارم!! [زبان] حتی با اینکه همیشه اشکشون سرازیره ولی خب دوسشون دارم خب! [نیشخند]

رایان

حضرت مریم که برخلاف فرمایشتون بسیار زرنگ تشریف داشتن که!! [شیطان]

رایان

ببینا به چه حرفایی وا می‌داری آدمو. استخفرالله. خدایا توبه! [فرشته]

شاهین

سلام عزیزم....حالا مگه بد شده؟ تازه خیلی شانس اوردین....اگه در میاورد که مجبور بودین به پدر محترم هدیه بدینش....

شاراد

- اگه این پیغام دوبار ارسال شده لطفا یکیش را (به دلخواه!) پاک کنید - بالاخره امروز لبهای ما به لبخند باز شد! دمت گرم[گل] البته قسمت مربوط به حضرت مریم بیشتر این شکلی بود تا لبخند: [نیشخند] از طرف هردویمان (و ایضا دیگر خوانندگان) از خدا, حضرت مسیح, حضرت مریم, رودخانه و دیگر دست اندرکاران طلب بخشش می کنم.

پرتوی مهر

تو رو خدا نگی با خودت این چه فضوله که به همه پست های ما سرک کشید.فقط خوشم اومد از نوشتنت.[قلب]

خشکه مقدس

انشاالله که این مریم خانم میخاسته کفش بخرد حتما.... در خاندان ما هر کس اسمش الهام است همان مریم شماست!!!

بهار

[خنده] چه مريم باحالي دارينااااااااا

عرفان

امروز ساعت6 اتفاقی به وبلاگتون برخوردم، نتیجش این بود که ساعت 8 چشممو از مانیتور ورداشتم!!! نثر خیلی خوبی دارین امیدوارم همیشه فرانس 24 رو بفهمین... امیدوارم هیچ آزمایشی از هاش خانوم دیگه بولد نباشه... امیدوارم همه بتونن از تلسکوپ سینا خدا رو ببینن... امیدوارم رابین هود قصه ما، دیگه رسالتو از پنجره نبینه... و امیدوارم پست 26 تیرماه آخرین پستتون نباشه!!!