پرستو

توی مجرای شومینه خونمون دو تا پرستو خونه دارن....  بهار اومدن سر خونه و زندگیشون... صبحها با صدای جیغ اونها بیدار میشم.... صدایی که میگه: زندگی جریان داره و تو نباید ازش جا بمونی...

شبها دوباره به لونه شون بر میگردن.... دوباره جیغ میکشن... فکر کنم  امروز و فرداست که بچه هاشون هم بیان... 

تا حالا صداشون رو فقط میشنیدم.... ولی دوستشون داشتم... تا اینکه یه روز که یکی از دوستام خونمون بود یکیشون به جای اینکه از دریچه شومینه بره به اسمون ترجیح داد بیاد ته این تونل تاریک ببینه چه خبره... البته شاید بخاطر نور زیاد اتاق پذیرایی هم بود...

وقتی اومد خونمون شب بود... واسه همین اگه میبردم و بیرون ولش میکردم ممکن بود که گربه بخوردش.... این شد که پرستو مهمون خونمون شد.... یه شب خونه ما خوابید... فردا صبح که بردمش روی پشت بوم دیدم که جفتش داره بالای سرم میچرخه ... ولش که کردم رفت پیش جفتش و تا مدتها با هم پرواز میکردن....

من: فکر کنم که این پرستوه که دیشب خونمون بود نر هستش....

رابین: از کجا فهمیدی؟!!

من: اخه اگه خانومه بود که مرده دیگه به خونه راهش نمیداد.... حتما دیشب مرده خونه نرفته زنه کلی پیش خودش فکر و خیال کرده.... ولی اون قد دلش واسه مرده تنگ شده و یاد کوچ های دو نفریشون افتاده که وقتی صبح دیدتش همه چیز رو فراموش کرده و با یه دور زدن تو اسمون همه رو فراموش کرده.....

رابین: تو حتی تو روابط بین حیوانات هم فمنیستی فکر میکنی

/ 13 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نقش ونگار

سالم چه قشنگ و چه جالب. سلام منظورم است ولی سالم هم کلمه قشنگیه. جریان زندگی را دوست دارم.

سارا

[بغل] پرستو ها خیلی عشقشون خوشگله ... دوست داشتنی هستن . .. ما یه مرغ مینا داریم که منم می گم نرهست ! فکر کنم عاشقم شده !! دیونه وار دوستم داره ! می ترسم بنویسم تو بلاگم بازم بگن خیانت نکنم به شوهرم !!! چون زشته ! [ابرو]

رایان

[خنده] عالی بود. همینطوره!! [دست] اینو هم بخون. تو رو هم اونجا نوشتم که بخونه تو رو !! پستتون یه حرفو میزنه!! http://nargess777.blogfa.com/post-67.aspx

نوشینه

سلام خب معلومه چرا اومدم . راست می گی اگه اون پرستو زن بود که حالا تبدیل شده به قورباغه توسط جفت مهربان [نیشخند]

نارسیس

بالاخره برگشتی ... ولی چرا با پرستو ؟

آلن

تو حتی تو روابط بین حیوانات هم فمنیستی فکر میکنی.

آلن

منم دلم پرستو میخواد. خیلی زیاد.

گندم

واقعا فکرت عالی بود .فمنیستی نبود اتفاقا ,حقیقت تلخی بود.

ويدا

اوخی ی ی ی ی ی ی ی [بغل]

م

من فقط موندم شما چطور اون پرستو رو گرفتید؟![متفکر] شاید پرستوی ماده اومده بود تا از مرگ شوهره مطمئن بشه تا خونه رو صاحاب بشه؟![نیشخند]