بعد از ظهر های پاییزی

بعدازظهر های پاییزی همیشه یه مدل دیگه است.... پر از انرژیه.... دل ادم یه حال وهوای دیگه ای داره...

اون روز بعدازظهر که رفتم بیرون نمیدونم چرا دلم بهونه نون سنگک میگرفت، گفتم میرم اگه نونوایی شلوغ بود وای نمیستم و از خیرش میگذرم.... نونوایی خلوت بود... دو تا نون سنگک کنجدی گرفتم....

یاد اون بعد ازظهر پاییزی افتادم.... اون روزی که با هم تو کوچه و پس کوچه های سهروردی قدم میزدیم.... آره ، همون وقتی رو میگم که تو واسه من شعر میخوندی و من واسه تو مقاله هامو..... همون وقتی که رفتیم دو تا بطری ماالشعیر گرفتیم و خواستیم ادای مستها رو در بیاریم و همچین بهم کوبیدیمشون که شکستن.... دلم هوای حرف زدن باهاتو کرد... مثل اون موقع ها که مدل فارسی قدیمی حرف میزدی.... دلم خواست دوباره با هم هایده گوش بدیم.... کلاس فرانسه بریم.....

اومدم خونه و کانکت شدم ... دیدم واسم پیغام گذاشتی که : کاش میشد با هم حرف بزنیم...

پ.ن: رایان و گندم عزیزم... بهترین ها رو براتون ارزومندم و امیدوارم که دوباره تو این دنیای مجازی ببینمتون....

/ 9 نظر / 14 بازدید
سهراب

برام جالبه...آخرین بار بیشتر از یکسال پیش بود که به وبلاگ شما اومدم...مثل الان اتفاقی...تازه داشتید متاهل میشدید و انتخابات بود و شما هم شاکی...تو لینکستان شما با وبلاگ "این وبلاگ بد آموزی دارد" آشنا شدم که مدت هاست که دیگه آپ نمیشه...برام جالب بود که این بار هم همینطوری و اتفاقی اینجا اومدم...اون وقت ها تو کار بازرگانی و این جور چیزا بودید...

بهار(سلام تنهایی)

بعد از ظهر پاییزیت به خیر و خوشی نازنینم ... عاشق خاطره بازی هستم و پاییز پر از خاطره ست ..

نقش ونگار

سالم نازنین مثل اینکه مسافرتش طولانی شده. بر می گرده به زودی. همه جوانی و عاشقی به این التهاب هاست.

سوسن

گربه ات سیاهه که اسمش اسموکه؟ یادش به خیر یه گربه سیاه داشتم اسمش کربن بود. گذاشت رفت. هرکی میپرسه پسرتون کجاست. میگیم رفته خارج برای PHD

شاهین

آره....همه این خاطراتی رو که گفتی خوب یادمه....واقعا یادش بخیر.....فقط تنها مشکلی که هست اینه که یادم نیست با کدوم یکیتون بودم....

خلاف جهت عقربه های ساعت

سلام نازنین...