وقتهای دلگیری

مدتی میشود که وبلاگم یا توهماتم است یا خاطراتم.

برای همین است که کامنت های خصوصی دارم که میگویند از مرفهین بی درد جامعه هستم.. همه اش بهم خوش میگذرد.. و کللن خوش بحالم...

زندگی برای من هم مشکلات دارد، همانطور که برای شما. برای من سختی دارد، همانطور که برای شما.

دلتنگی ، بی پولی، افسردگی، ناراحتی، اعصاب خردی، جنگ و دعوا، گریه و غصه و.... برای همه مان مشترک هستند.

من هم درک کرده ام با تمام سلولهایم، فقط اینجا ذکر مصیبت نمیگویم... کللن هیچ جا نمی گویم....

اون وقتها که دلم میگیره... میرم بیرون قدم میزنم... گاهی سینما هم میروم... گریه نمیکنم، برایم سخت است. شعر های شاملو را گوش میکنم به رسم قدیم تر ها..... در دفتر صورتی که مریم بهم هدیه کرده مینویسم، دوش میگیرم و گاهی زیر هود گاز سیگار میکشم....

پشیمون میشم، از همه تصمیم هام.....

ابا و اجداد خودم و خودش رو میکنم تو مستراح(گلاب به روتون) و در رو میبندم...(نمیدونم چی جوری جا میشن این همه ادم؟!)

ولی...................

خودم را زود جمع میکنم.... حمام میروم... لباس خواب مورد علاقه ام را میپوشم... همون که مریم پارسال واسه تولدم خرید... ارایش میکنم.... موزیک میذارم... میرم به دیدن درختی که دقیقا جلوی پنجره اشپزخونه است... پنجره رو باز میکنم و همه مشکلات رو ارجاع میدم به تخمدونم ....

پ.ن: اوقاتم تلخه ....... میرم چند وقتی واسه خونه تکونی.

/ 9 نظر / 6 بازدید
بهار (سلام تنهایی )

آره عزیزم می فهممت ..بعضی ها عادت دارند دردشون رو فریاد بزنن و بشینن و هی غصه بخورند یا اینکه دردشون رو چماق کنند تو سر مردم بکوبند و فکر می کنند هر کسی که خنده رو لباشه هیچ دردی نداره ولی غافل از اینکه اونی که می خنده دردو غصه ش یه چیزی بیشتر از دیگران و اونم اینه که نمی تونه دردش رو فریاد بزنه ...گاهی حسرت هم می خورم به حال کسایی که می تونن دردشون رو فریاد بزنن ...به هر حال ..دل بی درد در این عالم نباشد ...اگر باشد بنی دم نباشد ... و اما خانه تکانی امان از خانه تکانی عید ... موفق باشی نازنینم ..[قلب]

رایان

واو. میگم امروز نیستی. نگو اوقاتت تلخه. مگه اوقات تو هم تلخ می‌شه؟‌ ای بیدرد جامعه‌ی مرفهین. چی بود؟ همون! وبلاگ هم بخونی بد نیستا. یهو دیدی یکی یه چزتی نوشته شاید حالت به شود دل بد مکن. [گل]

آلن

خب بعضی وقتا آدم اینطوری میشه. یه سری کارایی که گفتی رو تائید می کنم (البته نظر شخصیه). خیلی خوبه که درد و رنج رو تو خودت نمی ریزی و سعی می کنی بی خیالی طی کنی.

سارا

[بغل][ماچ] وقتی که دلگیر می شم ، من دوست دارم اما غر بزنم ، اما گاهی هم کسی نیست غر بزنم .. به در و دیوار و خونه و خیابون و قابلمه و هر چی دیگه باشه غر می زنم .. آی گفتی منم زیر هود گاز سیگار کشیدم .. عجب باحاله !! [نیشخند] امیدوارم خونه تکونی خوش بگذره .. بعدش که می یای خودتم تمیز و خوشگل باشی !!! [زبان] رندی خانم جان اما گاهی غر بزن .. بگو .. نزار این گرد و خاکها بعدن بشن یه کوه . [گل]

صبا

سلام بر نازنین عزیزم خوبی خانومی؟ خوشحالم که همه آدمها رو میریزی تو چاه مستراح من که واسه اطمینان سیفون رو هم میکشم[چشمک] این روش واقعا جواب میده ... ولی دور از شوخی همه آدمها مشکلات خاص خودشون رو دارن امیدوارم همیشه شاد و سلامت باشی خواهر خوبم

رند دوم

سلام خلوتی! گوشه نشین! چرا می ری کنار هود سیگار می کشی؟ اصلا چرا سیگار می کشی؟ لباس خواب چرا می پوشی؟مگه آدم وقتی غصه دار می شه خوابش میبره؟ آرایش می کنی؟ تو آرایش می کنی؟ اینا همش نشون میده تو تا حالا علائم غصه نداشتی! چون همه اطلاعاتت اشتباه بود!

بلانش

این روزها فکر می کنند هرکسی از زندگی ننالد جزو مرفهین بی درد است اما من می گویم جزو مقاومین با درد است

سبک سر

عزیزم بی خیال همه شو... به همه گیر می دن. تو تنها نیستی. توهم یا واقعیت این فضای توست. هرچی دوست داری بنویس. کم به همه باید حساب پس بدیم....

خشکه مقدس

کارخوبی میکنی که ذکر مصیبت رو از بلندگو پخش نمی کنی....همه مون غصه دار روزگار هستیم....سنگهای یکی دیگه هم رو بدوش بکشیم[ناراحت] توی این مورد کاملا باهات موافقم.