مکالمه ای به سبک رابین هود

لوکیشن یک: من و رابین هود در مرکز خرید یک نارگیل تازه در دستمان که قرار است دوتایی بخوریمش.

رابین هود: به چی فکر میکنی؟

من: فکر رو که بلند بلند به زبون نمیارن.... اگه بگیش میشه حرف دیگه فکر نیست.

رابین: راستی.... قبلا ها یه کارهایی میکردی.....

من: مثلا؟؟؟

رابین: نمیدونم.. نماز میخوندی.... گاهی با خودت و خدای خودت خلوت میکردی... در اتاقت رو می بستی و کسی جرات نمیکرد بیاد تو تا خودت از خلوتت بیرون نمی اومدی...

من: خیلی وقته که باهم حرفمون شده.... دعوا ناموسیه لطفا دخالت نکن....

رابین: من جدی میگم.... حالا هی شوخی کن

من: اولا من هم جدی میگم دوما اینکه من واسه کسی نماز نمیخوندم که الان بخوام به کسی هم نخوندنش رو توضیح بدم....

رابین: توضیح نمیخوام... حس میکنم پشت تمام خنده هات یه سرگشتگیه....

من: ( سکوت)

رابین: نگفتی به چی فکر میکردی؟؟!!!!

من: به اینکه وقتی خیلی به من فکر میکنی اونقدر مثل احمدی نژاد جو گیر میشی که همه نارگیل رو میخوری و واسه من هیچی نمیگذاری.....

نتیجه اخلاقی: با اقایون در هیچ غذایی شریک نشید چون اخرش گشنه میمونین...

پ.ن: سینا برگشته پیش خواهرم (قانونی و دادگاهی) .... حالا هر روز صبح با هم میرن از خونه بیرون... سینا به مدرسه و مریم به سر کار .....

پ.ن٢: جواب ازمایش سرطان مامان هم منفیه... یعنی توده بدخیم نبوده....

پ.ن ٣: هفته دیگه از تهران براتون پست میگذارم......

/ 7 نظر / 6 بازدید
نوستالوژی

سلام.برای اولین بار وبلاگتونو می بینم.قلم خوبی دارید و مطالب جالبی می نویسین .خوشحال می شم به وبلاگ منم یه سر بزنید.در وبلاگ من می تونید در مورد کارتونها - سریالها و فیلمهای کودکی من مطلب بخونید-عکس و آهنگ ببینید و بشنوید و حتی اون کارتونهارو تهیه کنید.برنامه هایی مثل وروجک و استاد نجار-گوفی - اسکیپی - آلفی - بچه های مدرسه والت -بچه های کوه آلپ - بامزی - بارباپاپا - بلفی و لیلیبیت - بن و سباستین - جیمبو -بولک و لولک - چوبین -دهکده حیوانات - دور دنیا در هشتاد روز - گوریل انگوری - هاج زنبور عسل -هادی و هدی - حنا دختری در مزرعه - هاکلبریفین - مدرسه موشها - جنگل سبز - خانواده دکتر ارنست - لوک خوش شانس - قصه های مجید - ملوان زبل - مارکوپولو - خونه مادر بزرگه - مهاجران - مورچه و مورچه خوار - مسافر کوچولو - دختری به نام نل - نیک و نیکو - باخانمان - پسر مبتکر - پسر شجاع - پلنگ صورتی - پینوکیو - پوروفسور بالتازار - دوقلوهای شگفت انگیز - سندباد - سرنتی پی تی -تام سایر - واتو واتو - کار و اندیشه - زی زی گولو - اوشین - هانیکو -کاراگاه دریک - رکس -و .......

بهار(سلام تنهایی)

به خاطر خبرهای خوبی که اینجا نوشتی مرسی ... به خاطر مامانت ..به خاطر سینا و مریم ..به خاطر خودت ..و برگشتنت .یه عالمه خوشحال شدم نازنینم ... خوش برگردی ...مواظب خودت باش عزیزم .. نتیجه ی اخلاقی هم هستم کلا ..خیلی بد فرم ...[نیشخند]

شاهین

سلام خانوم...باور نمیکنی چقدر دلم واسه اذیت کردنت تنگ شده نازنین....البته خوشحال شدم دیدم رابین جای خالی منو در این مورد پر کرده....نمازتم به خاطر امام جماعت های بی جنبه کنار نذار عزیزم.....اونا که نماینده خدا نیستن...اونا هم آدمن دیگه....خطا میکنن....شما نمازتو بخون خانوم خانوما......البته چهل روز بعد از مصرف بودوایزر....بی صبرانه منتظر برگشتنتم......

خلاف جهت عقربه های ساعت

خوب همینو از اول بهش میگفتی دیگه... اینقدر هم تو ذوق بچه نمی زدی... [خنده]

رند دوم

چه خوب که منفیه. چه خوشحالم! واقعا. چه بد که .... نه به من چه مگه تو برا من نماز می خونی؟ به هر حال. جبران مافات همیشه سخته.

خشکه

سلام ظاهراهمه چیز به خیر و خوشی پیش می رود....سلامتی مادرتان را ارزومندیم.....خوش بگذره