تسویه حساب

فیلم "تسویه حساب" اثر تهمینه میلانی رو دیدم. وقتی از سینما اومدم بیرون گفتم : یعنی تهمینه میلانی خسته نشده از این همه تکرار؟!! چقدر یک موضوع رو به مدلهای مختلف تکرار میکنه؟!! به قول خانوم گیلاسی: ما که کللن به فیلمنامه امیدی نداریم .... فقط اگه بازیگردانی و کارگردانی خوب باشه راضی میشیم. حالا اینو داشته باشین.

دیشب بعد از اینکه شام درست کردم با رابین هود رفتیم بیرون که تو هوای بارونی قدمی بزنیم. عجب هوایی بود. چقدر دوست داشتم دستهایم را به اندازه تمام دنیا باز کنم و تمام هواهای خوب دنیا را در ریه هایم پر کنم و تمام ستاره های آسمان را ببوسم.

در این حال و هوا بودیم که صدای ترمزهای مکرر توجهمان را جلب کرد. علت تمام این ترمزها خانمی بود که به طرز طنازی در کنار خیابان ایستاده بود. ظاهرا هیچ کدام از ماشینها نظرش را جلب نکرده بودند و عده ای انقدر هول برشان داشته بود که ماشین را وسط خیابان رها کرده و با این خانوم وارد مذاکره شده بودند. یعنی ما نمیتوانیم مثل همه ممالک جهان سوم و چهارم دنیا یه محله ای داشته باشیم تا این قبیل خانمها رو سر و سامون بده تا تو تابستون و زمستون توی تمام سطح شهر ولو نباشن و آقایونی هم که میدونن دنبال چی هستن برن تو این محله ها!!. اخه برادر دینی من اینجوری هم امنیت مدنی بیشتره.. هم این جوونهای تشنه لب مریض نمیشن... هم این زنهای بدبخت همه یه جا جمع میشن و یه قانونی پیدا میشه که به اندازه یه سر سوزن ازشون حمایت کنه..... اخه برادر من اینها محصولات همین جامعه هستن و سهم من و تو برای رسیدن انها به این کور راهها کم نیست!!!!

از طرفی در اخبار میشنویم که رئیس جمهور مردمی گفته به هر خانواده ای که بچه دار شود جایزه میدهند و تشویقش میکنند  و جمعیت مسلمان رو به کاهش است. آخه یکی نیست که بگه برادر من شما به کار خودت برس نمیخواد وارد اتاق خواب ملت هم بشی!!

حالا وقتی به فیلم تهمینه میلانی فکر میکنم... میبینم که از دردی کهنه حرف میزند، تکراری ولی اشنا، ساختن همچین فیلمهایی شاید بتواند دوباره و دوباره تو را به یاد تمام کاستی ها ،ضعف ها و نامردیهای مدنی و قانونی در مقابل حقوق زنان بیاندازد.

 

پ.ن: در حین ترمزهای فراوان... یک موتور که حامل دو موتور سوار بسیجی بود هم امد به جمع مذاکره کنندگان پیوست ولی دخترک محلش نگذاشت و به طرف دیگر خیابان رفت. الهی بمیرم، این جماعت هیچ جا محبوبیت ندارن، هیچ جا راشون نمیدن... هیشکی دوسشون نداره!

پ.ن2: و ان زمان که من پر از احساسهای خوب از این شب قشنگ به خواب میرفتم.... او با چه حسی چشمانش را بر روی همه چیز میبست؟!

/ 10 نظر / 3 بازدید
سحر

خاطرم نیست تو از بارانی یا از نسیم هر چه هستی گذرا نیست هوایـــــــــــت، بوِِِِِِِِِِِِِِیِِِِِـــــــــــــــت... فقط آهسته بگو با دلم می مانی... سلام روز بخير خيلي قشنگ كلبه زيبات..دوست داشتي با قدمهاي گرم وصميمي ات به كلبه آبجي سحر هم سربزن .درضمن يه سري لينك جالب هم برات بالاي وبلاگ گذاشتم كه اميدوارم خوشت بياد من كه خودم آموزش فال قهوه و مستند مرگ مرد يخي رو خيلي دوست دارم، اميدوارم شما هم خوشت بياد. با اميد به اينكه هفته قشنگي رو شروع كرده باشي.روز بخير مهربون..[بغل][گل][بغل]

سارا

چند ماه پیش توی کوچه ی ما همچین خبری بود . حالا یه کم با ابعاد وسیع تر !! چی بگم ؟ ادم گاهی می مونه . همه می دونن و می فهمن . اما نمی خوان دیگران بفهمن که اونا هم فهمیدن . این دولت کی راه حل درستی پیشنهاد کرده این دومیش باشه ؟ مگه چند وقت پیش نبود می خواستن واسه این سن ازدواج بالا نره ، بچه دبیرستانی ها رو عقد موقت کنن واسه هم ! آره واقعا آدم گاهی می مونه !! [ابرو]

امیر سالار

ُسلام نازنین. همینکه با همسر گرام از هوای "دو نفره" استفاده کردین، خودش خیلی خوبه. براتون بهترین ها رو آرزو می کنم.

رایان

البته نیاز هم نیست به این بزرگی که گفتی توسعه بدن. کافیه یه نظام صنفی داشته باشن و اتیکت از طرف اتحادیه نصب کنن. همه چی حل می‌شه! [نیشخند]

فاطمه اختصاری

سلام دعوتید به صرف یک بحث فمینیستی و سیب زمینی: بعد از 9 ماه با یک شعر جدید و کلی خبر و مطلب «فاطمه اختصاری» به روز کرد خبر چاپ کتابم: «یک بحث فمینیستی قبل از پختن سیب زمینی ها» و قرار دیدارمان در نمایشگاه کتاب امسال: . . . . انتشارات «سخن گستر» خبر کامل چاپ کتاب چند تن از مطرح ترین شاعران جوان: دکتر سید مهدی موسوی/ وحید نجفی/ الهام میزبان محمد حسینی مقدم/ محمد ارثی زاد شهرام میرزایی/ مینا ارشدی راستی طرح جلد کتاب را هم حتما در وبلاگ ببینید! و کلی مطلب از همه جا و هیچ جا... از الان منتطر دیدارتان در نمایشگاه هستم نه برای فروختن کتاب برای حرف زدن و ادبیات برای شعر... منتظرم...

نارسیس

هر چی میام اینجا پیام می ذارم می پره ! چرا ؟

نارسیس

آهان ! بابا مگه شما فیلمای فردین و بهروز وثوق رو ندیدی ؟ اینا واسه خودشون هم محله داشتن هم کلی مامان و خاله ! منتها اقتضای عدالت اسلامی ایجاب کرد که تو سطح شهر پخش بشن و واسه استفاده از محضر حضراتشون ، کسی به مضیقه نیافته !

نارسیس

از این مریم جون خبری نداری ؟

کرگدن

پس بگو چرا صب به ما و مریم بانو پیشنهاد مستفیذیت از هوای بارونی می کردید ! خوش باشید الهی همیشه ... و ... اووومممم ... اون زن ... اون دختر ... اون آدم ... خیلی قابل ترحممن ... باید تو خلوت دقیق بشه آدم رو موضوع ... انقد زوم کنه که خودشو جای طرف ببینه ... یه شبشو ... یه روزشو ... فریم به فریم مجسم کنه ... تا بفهمه چقد وحشتناکه زندگی شون ...

آلن

چه خاطره تلخی. دلم گرفت. خیلی حالم خوب بود. این داستان هم ... بگذریم.