شادیهای زندگی

" شادی خود را آنگاه که جانت به رویش لبخند میزند سیراب گردان- و هوس عاشقانه ات را انگاه که لبانت هنوز برای بوسیدن زیباست، و فشار آغوشت شادمانه.

زیرا بعدها خواهی اندیشید و خواهی گفت:- میوه ها در دسترس بودند، شاخه ها در زیر بارشان خم میشدند و می فرسودند، دهانم آماده بود و سرشار از هوس، اما دهانم بسته ماند و دستانم نتوانستند به سوی میوه ها دراز شوند چون برای دعا کردن به هم پیوسته بودند. و روح و جسم نومیدانه تشنه کام ماندند. زمان به نومیدی سپری شد"

خوب است که از زندگیمان همانطور که دوست داریم لذت ببریم........ و لذت های زندگی را همانطور که میخواهیم تجربه کنیم

پ.ن: مسافر عزیزم رسیده و امیدوارم که بتونم فردا ببینمش...

 

/ 9 نظر / 4 بازدید
خشکه مقدس

ایوان تهی است وباغ از یاد مسافر سرشار.[گل] روزهای بهتری را برایتان ارزو میکنم

سانیا

کاش می شد لذت های زندگی رو همون طور که می باید تجربه کرد نه دست و پا بسته و دلخسته....

بــــــاران

سلام خواننده ي گل خاموش من!![چشمک] تا حالا كجا بودي عزيزم؟![شوخی] ممنونم كه بهم سر زدي و برات با تمام وجودم آرزوي خوشبختي مي كنم...[هورا] دوست گلم من لينكت كردم و اميدوارم كه دوستهاي خوبي واسه هم باشيم. الان نتونستم نوشته هاتو بخونم اما ذخيره كردم كه سر فرصت و بادقت بخونم[پلک] آخه ازونايي نيستم كه الكي بگم بهبه چه وبلاگ جالبي![نیشخند]

مژده

چی میشه گفت؟؟ درد دل خیلی ها رو گفتی ولی چه فایده که بیشتر ما داریم قربانی طرز تفکر سنتی جامعمون میشیم. قدم مسافرت مبارک عزیزم. [ماچ]

فواد

سلام به روزم و منتظر نقد ارزشمند شما. موف باشید [لبخند][گل]

امیر سالار

نمی دانم یاد دادنی بود یا گرفتنی این لذت بردن، که در هر دو حالت جوابش منفی بود. شاید روزی تغییر ش دهم. باید اینطور باشد.