من و مریم تا قبل از دانشگاه همدیگر رو میشناختیم ولی با هم دوست صمیمی نبودیم وقتی که یه دانشگاه و یه رشته قبول شدیم دوستیمون خیلی عمیق تر و صمیمی تر شد.

تو همون روزهای اول با ندا هم دوست شدیم و علت دوست شدنمون هم این بود که ندا از نظر تیپ و قیافه مثل خودمون بود... نه اینکه فکر کنید که ما خیلی خوش تیپ بودیم ها! نه....ما سه تاییمون اهل لباس ها و تیپ ها اجق وجق نبودیم.... با یه مانتوی ساده و یه مقنعه ساده و تقریبا بدون ارایش دانشگاه میرفتیم..... اگه یه سری به دانشگاه ازاد اسلامی واحد تهران مرکز واقع در زعفرانیه زده باشید منظورم رو از تیپهای اجق وجق میفهمید...

اون موقع ها ندا یکی دو سالی میشد که مادرش رو از دست داده بود و پدرش هم فکر تجدید فراش بود و از انجا که نمیخواست زندگی قبلی و بعدیش با هم قاطی بشن و البته ندا هم ابش با خانم پدرش تو یه جوی نمیرفت پدرش براشون(ندا و خواهرش) دوتا آپارتمان تو خیابون یوسف اباد خریده بود... البته از انجا که ندا خیلی دختر با هوش و فراستی بود این موضوع رو تقریبا یک ترم از ما مخفی نگه داشته بود که مبادا یه وقتی بخاطر شناخت ناکافی در موردش فکر بدی بکنیم یا فکر کنیم که خونه ندا خونه مجردی هستش و.....

از ترم دوم خونه ندا شد پاتق فرهنگی برای ما و دوستیمون هر روز عمیق تر و صمیمی تر میشد.... چه روزگاری بود... هنوز هم گاهی هوس خونه ندا، پیانو زدنش، قهوه و سیگار کشیدن هامون به سرم میزنه... الحق که یکی از بهترین دوران زندگیم همان دوستی سه نفره بود... من و مریم و ندا....(البته الان هم گاهی اینطور دور هم جمع میشیم... شاید ماه یه بار...)

اون موقع ها هر کدوممون یه رابین هود خیالی داشتیم...

ندا میگفت: من دوست دارم رابین هود زندگیم خوشگل باشه...

مریم میگفت: نه من اصلا خوشگلی واسم مهم نیست ولی اصلا مرد کچل رو نمیتونم تحمل کنم

و من میگفتم: هیچ کدوم از اینها اهمیتی نداره... مرد باید خوش هیکل و قد بلند و چهار شونه باشه...

و البته این موضوعی بود که همیشه به اون میخندیدیم.... وقتی که از بحثهای فلسفی خسته میشدیم...(الان که فکر میکنم میبینم که خیلی هم شوخی نبوده!)

چند سال گذشت....

مدیونید اگه الان فکر کنید که ما هر سه تامون به اون چیزی که میخواستیم رسیدیم..

ندا چند سال پیش ازدواج کرده و الان هم یه دختر خوشگل داره... شوهرش هم اصلا خوشگل نیست..

من هم که ازدواج کردم و مدیونید اگه فکر کنید جناب رابین هود هیکل و قد و بالایش مثل جرج کلونی است...

مریم هنوز ازدواج نکرده چون تمام خواستگارهایش و تمام کسانی که به او پیشنهاد ازدواج میدهند به طرز باورنکردنی کچلند!

نتیجه اخلاقی: لطفا رابین هود فرضی در ذهنتان نداشته باشید ... چون هرگز رابین هود فرضی به حقیقت زندگی ارتباطی پیدا نخواهد کرد....