دیدین یه وقتهایی یه تلفن چقدر حال و هواتون رو عوض میکنه؟!

دیشب از اون شب ها بود و از اون تلفنها..... در حال دیدن بازی یوونتوس و میلان بودم... حسابی رو مبل ولو شده بودم و داشتم واسه خودم کیف میکردم .... هیچ کس هم همراهم نبود واسه تلویزیون دیدن این شد که این تلفن هم حسابی کیفمون رو کوک کرد... بعد از این تلفن هزار تا فکر تو سرم بود.... اخر سر نفهمیدم نتیجه بازی چی شد...؟؟؟ به خودم گفتم که خدا اخر بازی رو بخیر بگذرونه... فکر میکنم تا چند روز اینده اعلام کنن که خاتمی و موسوی با کمونیست های روسیه سرو سری داشته اند... یا در ترور ناصرالدین شاه... خدا را چه دیدید شاید هم در شروع جنگ ایران و عراق....

فکر هزارمی هم این بود که دنبال یه کار جدید هستم ... دعا کنید که این کار جدید جور شه.. اخه از شرکت خودمون خیلی بزرگتره و کارش هم به کار الانم که در مورد نفت و گاز و پتروشیمی هستش مربوطه....

فکر ٩٩٩ ام اینه که واییییییییییی چقدر کار دارم که باید انجام بدم .... هنوز ترجمه ام را هم تموم نکردم.....

فکر٩٩٨ ام اینکه ..... خیلی خصوصیه نمیتونم بگم...... باور کنید.. انتظار ندارید که همه هزار و یک فکر و بگم......