بابا اعتماد به نفس.....
بابا صداقت...
بابا راستگویی... باقلوا.... ترنگبین....
ما چی کار کنیم با این همه صداقت که در فضای مملکت اسلامی مون موج میزنه..... من که دارم خفه میشم..... کمک... کمک....
یکی اینجا نیست....
اوه.... حالا بهتر شد... برنامه ابطحی و عطریانفر که تموم شد من هم یه نفس راحت کشیدم ... اخه با اون همه موج صداقت نمی تونستم نفس بکشم.... خب چی کار کنم؟!
خبر رسیده که خیلی از هموطنانمان هم دچار خفقان شده اند... تازه خیلی ها هم در اوین از فرط صداقت زیاد مننژیت گرفتن؟!
من تا الان نمیدونستم که وزارت اطلاعات ایران اینقدر عقب مونده است که بعد از ده سال میفهمه یه نفر با موساد قرار ملاقات گذاشته....
فکر میکنم این تاخیر ها در فهمیدن به خاطر اینه که موج اعتماد مملکت را فرا گرفته ......
من که شخصا به همه اعتماد دارم.... ولی یه کمی به کارمندهای این شرکت مشکوکم اخه چند تاییشون مانتو های مخملی و سبز گاهی می پوشند.... گفتم اینو به وزارت اطلاعات عقب موندمون بگم شاید به کارش بیاد....

پ.ن: خدایی این ابطحی خوش تیپ تر نشده بود..... شده بود مثل انتونیو باندراس..... نه نشده بود؟!
پ.ن1: دیشب خیلی ازاین حرصم گرفت که اینها در مورد مردم ایران چی فکر کردن که همچین برنامه ای پخش میکنن؟!


سرتان سبز و دلتان شاد