صبح روز جمعه هاش خانم میگفت که بریم نماز جمعه و پدرم میگفت بیخیال خانم بریم فشم...

چند ساعت بعد....

من و هاش خانم در نماز جمعه و پدر و خواهر و برادرم در راه فشم.... قرار شد ما خودمون بریم... (پدرم کلا خیلی چیزی از نماز نمیدونه!!!)..

چقدر شلوغ بود... جالب اینکه بسیجیان مشتاق جناب هاشمی نماز صبح را هم در دانشگاه خوانده بودند که مبادا مردم سبز پوش به داخل دانشگاه وارد شوند ... با هزار مصیبت جای پارک پیدا کردیم... چندین خیابان ان طرف تر.. خیلی شلوع بود و همه از هر قشر و گروهی شرکت کرده بودند..... آفرین ملت ایران.... بعد از تمام شدن خطبه ها خیابانها خیلی شلوغ شد و میدان انقلاب واقعا مثل اوایل انقلاب شده بود .....( این گفته از هاش خانمه ها!!! چون اون موقع من اصلا نبودم)

بعد از کلی پیاده روی و خوردن گاز اشک آور و تهدید تونستیم به ماشین برسیم و حالا کی میتونست تا فشم رانندگی کنه؟!!!!

شب که تلویزیون داشت اغتشاش گران سبز رو نشون میداد دیدم که اصلا تصویر از بالا از جمعیت نماز جمعه بر خلاف هفته های پیش نگرفتند......... فکر کنم ترسیدند که نشان بدهند و ابرو و حیثیت واسشون نمونه.....

وای که چقدر این جاده فشم شلوغ بود... کسانی که مثل پدر من فکر میکنند و میگویند که دیگه کار تمومه و این مرده رو باید ۴ سال دیگه تحمل کرد کم نیستن ها!!!

پ.ن: هاش خانم واقعا حاج خانم نیست و اصلا ایران هم بدنیا نیامده و اصلیتا هم ایرانی نیست و برای اولین بار دیروز به نماز جمعه امد... خدایی دمش گرم!