" شادی خود را آنگاه که جانت به رویش لبخند میزند سیراب گردان- و هوس عاشقانه ات را انگاه که لبانت هنوز برای بوسیدن زیباست، و فشار آغوشت شادمانه.

زیرا بعدها خواهی اندیشید و خواهی گفت:- میوه ها در دسترس بودند، شاخه ها در زیر بارشان خم میشدند و می فرسودند، دهانم آماده بود و سرشار از هوس، اما دهانم بسته ماند و دستانم نتوانستند به سوی میوه ها دراز شوند چون برای دعا کردن به هم پیوسته بودند. و روح و جسم نومیدانه تشنه کام ماندند. زمان به نومیدی سپری شد"

خوب است که از زندگیمان همانطور که دوست داریم لذت ببریم........ و لذت های زندگی را همانطور که میخواهیم تجربه کنیم

پ.ن: مسافر عزیزم رسیده و امیدوارم که بتونم فردا ببینمش...