امروز هوای تهران غبار آلوده

امیدوارم غبارش به دلهامون ننشینه ..... امروز وقتی رسیدم به میدان محسنی خیلی تعجب کردم و دیدم که هیچ ماشینی در خیابانهای نیست  و غبار تمام خیابان را گرفته است...... یاد فیلمهای وحشتناکی افتادم که شهر خالی از سکنه میشه!!!!...... در دلم گفتم کاش این غبار روی دلهامون ننشینه...... دومین چیزی که تو ذهنم اومد اینه که من واسه چی دارم میرم سر کار؟؟؟؟ تو همین فکر  ها بودم که دیگه رسیدم دم در شرکتمون پیش خودم نقشه کشیدم که اگه جناب دکی ( مخفف دکتر) با ضم د بخونیدچشمک) نبودن من هم از بند جیم استفاده کنم.... ولی........ متاسفانه همه در شرکت حضور بهم رسانیده بودند و به وظایف خطیر خود می پرداختند ...... آخه چرا ما اینقدر به کار اهمیت میدیم؟؟؟؟؟؟ این فکری بود که همه اش تو ذهنم می چرخید........ حالا خدا کنه که فردا حداقل تعطیل شیم.......

پ.ن١: مسافر عزیزی داشتیم که دیروز رسید و روز عیدمون رو واقعا با حضورش زیبا کرد

پ.ن٢: خلاصه تونستم برای روز عید یه عیدی برای جناب رابین بخرم...... تا الان نمیدونستم خرید واسه آقایون اینقدر سخته!!!!!!

پ.ن٣: یه مسافر عزیز دیگه  هم امروز دارم........ امیدوارم تو این گرد  و غبار به سلامت برسه!

همگی شاد و برقرار و پیروز باشید