کتاب برف بهاری را که پاییز 94 خریده بودم به تازگی تمام شده است. قبلا ها که جوانتر بودم کتابها را به سرعت تمام میکردم و نمیدانستم مزه مزه کردن تک تک کلمات یعنی چه؟ از اواسط کتاب مدام این سوال در ذهنم بود که چطور میتواند نقطه پایان را بگذارد. 

چند سال پیش که پازل درست میکردم همیشه به آخرین قطعه که میرسیدم کلی مکث میکردم، چای میریختم و در تنهایی و سکوت به آن نگاه میکردم. همیشه فکر میکردم که قطعه آخر پازل زندگی من چطور گذاشته میشود.

حالا که میبینم به راحتی نوشیدن جرعه آبی میتوان جفا کرد حتی در دوران پیری، نقطه پایان برایم بی معنا میشود. 

پس، این زندگی که ما در آن گرفتاریم هرگز تکلیفش را با ما روشن نمیکند.

 

پ.ن: نقطه پایان و قطعه آخر پازل یک زندگی هشت ساله روز پنجشنبه گذاشته میشود. امیدوارم که جواب خوبی برای سالهای تلخ پیدا شود.