عمر دورهمی هایمان به بیش از یک سال میرسد. اولین بار که دور هم جمع شدیم پاییز پارسال بود. روزهای تلخ و شیرین را باهم سپری میکنیم. به داشتن هم خوشحالیم. گاهی قطعه ای موسیقی را مثل یک کیک شکلاتی با روکش نوتلا بین خودمان تقسیم میکنیم و هرکدام تکه ای از آن را در دهانمان مزه میکنیم و طعمش را برای هم توصیف میکنیم. این دورهمی های گاه و بی گاه حکم سوپاپ اطمینان را دارد، نوعی دلگرمی، مثل وقتی که در سرمای زمستان دستهایت را در جیبت مشت کرده ای و حس میکنی سرما در ستون بدنت تیر میکشد و لاجرم در خودت مچاله میشوی و این دور همی هایمان  حکم کت گرمی را دارد که روی شانه های درد کشیده مان میکشیم تا کمتر سرمای روزگار را حس کنیم.

رفاقتهای گاهی بی دلیل یا خیلی الکی شکل میگیرند ولی زمانی به خودت میای و میفهمی که بهترین رفقای دنیا رو کنار خودت داری...

پ.ن:این روزها که از کارم مطمئن نیستم و حس میکنم که تقریبا در زندگی هیچ کسی جزء اولویت ها نیستم داشتن دوستهای خوب باعث میشن که سنگینی کمتری رو روی قلبم حس کنم

پ.ن2: دیشب دوستی آرزوی روزهای بهتری را برایم میکرد... امیدوارم(: