قبلا کنار بانک سینا می نشست ولی چند وقتی هست که کنار پست برق می
نشیند. بلند قد نیست و اکثرا لباسهای تیره میپوشد، کلاه لبه دار میگذارد و عینک
افتابی میزند. نزدیک های غروب می اید و سه تار خوش اهنگی دارد. وقتی که مینوازد نا
خوداگاه آن حس ایرانی با اصالت در دلت زنده میشود. خیلی ساده ایرانی میشوی. آنقدر
خوب است که هیچ وقت جرات نمیکنم پولی روی جعبه سازش بگذارم. گاهی مدتی می ایستم
و صدای سازش را گوش میدهم.

دیروز که با عزیز و هاش خانم رفته بودیم کفش بخریم من
بیرون مغازه منتظر میماندم تا صدای سازش را بشنوم و هاش خانم هم به خریدش برسد.
"یار دبستانی" را خیلی خوب مینوازد. با صدای سازش نور میشوم و به گذشته
میروم، به دوران دانشجویی ام.

 وقتی که از کنارش رد میشوم سرش را بلند میکند و به
من نگاه میکند. فکر میکنم شال بلند و سفیدم نظرش را جلب کرده است. زیر لب و آرام
میگویم: خیییلی خوبی! و او سرش را به نشانه تشکر کمی پایین می آورد. و این تنها
ارتباط ما پس از بیش از یک سال گوش کردن به صدای ساز طرب انگیزش است.....

پ.ن: الان که بهتر فکر میکنم شاید تمامش توهمات ناشی از خستگی دیشب است...