آخرین شب پاییز....بلندترین شب سال..... دقیقا در لحظه انقلاب زمستانی.... هشتمین سالگرد ازدواجم با رابین هود عزیزم است..... به اندازه هشت سال بیشتر دوستش دارم.... به اندازه هشت سال بیشتر می شناسمش....

دیر به دیر می آیم و به بلاگستان سر میزنم.... نمیدانم حال وهوای من عوض شده یا حال و هوای اینجا.... 

دلم برای همه دوستهای وبلاگی تنگ شده است... دوستهای افتابی و بارانی....مرسی از همه پیغامهای قشنگ  و دل گرم کننده تان