درد تنها وجه مشترک زندگی انسانها است.... زندگی من با تو فرق میکند و تنها چیزی که میتواند زندگی ما را به هم پیوند دهد همان درد است.... با درد میتوان جنگید ولی نمیتوان شکستش داد فقط میتوانی ان را تحمل کنی..... و زندگی پر از درد است دردهایی که گاهی منحصرا برای تو هستند و دردهایی که بین تمام زنان عالم مشترک هستند... دردهایی که قلبم را میفشارند و نمیگذارند که خوابی راحت داشته باشم.... بر میخیزم و ساعتها فکر میکنم و دردهایم را مرور میکنم تا بدانم امشب کدامین انهاست که بیشتر با قلبم دم خور شده است..... سعید نفیسی گوش میدهم " شبها که میسوخت بر پای اتش دلهای یاران" .... میدانم که سالهای اینده میخواهی بگویی "مامان خیلی دمده است... باهاش حال نمیکنم" و من به تو خواهم گفت که زنها تنها ترین موجودات عالم هستند... ازدواج میکنند به این امید که دیگر تنها نیستند ولی شبها که غمی با دلشان همراه میشود انقدر که نمیدانند این غم است میتپد یا قلب تازه میفهمند که چقدر تنهایی بزرگ است و این تنهایی را هیچ کسی نمیتواند پر کند!!!! بزرگ میشوی.. مادر میشوی.... کامل میشوی.... و تازه میفهمی که تنهایی ادمها به اندازه خودشان بزرگ است.... هر چقدر که کامل تر شوی تنهایی ات بزرگ تر است و دردهایت بیشتر !!!

 

پ.ن: سوتفاهم نشه یه وقتها..... بچه یه موجود فرضیه ..... شاید کودک درون خودمه!