دروزهای پایانی سال 89 گذشتند.خانه تکانی کردم و از روی اتش پریدم با هزاران ارزوی خوب و بد. سبزی پلو ماهی شب عید رو برپا کردم و از توصیه نقشی بانو استفاده کردم تا ماهیتابه ام بو نگیرد. تا سال تحویل بیدار ماندم ، فال حافظ گرفتم و تمام تعطیلات را در تهران ماندم و کار کردم. به یاد سالهای قبل که در کنار هاش خانم اینا بودم و حتی یک روز هم تهران نمی ماندیم. به یاد نوروزهای گذشته ای که با رابین هود داشتم. تعطیلات تمام شد و روزمرگی زندگی دوباره شروع شد ولی حس زنی را دارم که دوره جدیدی از زندگیش آغاز شده است.

 یونس را شنیده ای؟

-بله، توفان و شکم ماهی

-شکم ماهی یعنی چه؟

-وهاب تاملی کرد:نوعی زندان انفرادی

-یونس بلند خندید:قابل قیاس نیستند. در زندان انفرادی سرنخهای تو به جهان وصل است: یاد اوری خاطرات ،گفتگویی با نگهبان، اسمان پشت دریچه، اما انجا، در شکم ماهی، خاطره ای نیست، سکوت پیش از افرینش، تنهایی مطلق پروردگار. برزمین که پا میگذاری هزارساله ای . زیر بوته کدو به خواب میروی. نقشهای روی پرده دور و برت را میگیرند، هر ادمی از باد می جنبد، ورم میکند، گود میشود. افسوس! صدا ها دور شده، سکوت دریا در تو مانده."  غزاله علیزاده، خانه ادریسی ها.

پ.ن: فصل نو و بهار نو به همه دوستام مبارک باشه....... شرمنده که پیغامها رو دیر جواب دادم.