نصفه شبی واسه رابین هود اس ام اس اومده که:

سلام ،من همونم که تو توحید بهم شماره دادی . اسم یو چیه؟!!

رابین بهش زنگ میزنه، یه دختری با کلی ناز و عشوه گوشی رو بر میداره.

رابین: خانم من به شما شماره دادم؟!!! شما میدونین با این اس ام اس چقدر برای من مزاحمت ایجاد کردین؟!!

دختره: ببخشید اقا فکر کنم اشتباه شده...

دوباره اس ام اس میاد که:

میشه بگید چه مزاحمتی واسه جنابعالی ایجاد کردم؟!!! من فقط میخواستم باهات دوست بشم، قصد دیگه ای هم ندارم.

من:ابرو

رابین:تعجب

من: برو خونه بابات، تا بعد بیام تکلیفت رو روشن کنم.

رابین: قبلا ها مهرم رو میدادی...

من: قبلا ها گذشت.... پاشو جمع کن برو خونه بابات ضعیفه.... دیگه هر چی بین ما بود تموم شد... تشت رسواییت از بوم افتاد پایین... از اون اولش هم میدونستم مرد زندگی نیستی، دلت پیش اون دخترخاله خپل و خیکیت بود، فکر کردی اون نگاه یواشکی هاتو نفهمیدم؟!!! به روی خودم نیاوردم، خانومی کردم.....

رابین:تعجب

من:خنده