دوازدهم فروردین تولد سینا ست.

البته چون هیشکی یه روز قبل از سیزده بدر نمیاد تولد ، تولدش رو هفته بعدش گرفتیم.

اون روزی که سینا به دنیا اومد یعنی 12 فروردین یازده سال پیش رو فراموش نمیکنم. هیشکی تو بیمارستان نبود... وقتی مردم واسه تولد نمیان میخوای سر شیفتشون تو بیمارستان حاضر باشن؟!!.... دکتر مریم هم ایران نبود و فقط یه پرستار تو بیمارستان بود که هم پرستار بود هم اشپز، هم زمین میشست ،هم سرم وصل میکرد، خلاصه هر کاری که از دستش بر میومد انجام میدادو دریغ نمیکرد....

من و خاله سهیلا و دایی سیامک رفته بودیم بیمارستان. سینا رو که اوردن کلی ذوق کردیم، بچه خوشگلی نبود ولی واسه اینکه مادرش ناراحت نشه هی میگفتیم چقدر بانمکه!!!

 از بچگیش هم زورمند بود، توی بیمارستان  انگشت کوچیکم رو گرفت و هر چی  میخواستم دستم رو بکشم ول کن نبود اونقدر دستم رو سفت گرفته بود که سرش از رو تختش بلند میشد ولی دست منو ول نمیکرد...

بگذریم که هاش خانوم چقدر ذوق کرده بود..... نه اینکه خیلی پسر دوست داره، اون روز همینطور میخندید، انگار که پسر "زئوس" به دنیا اومده.... با افتخار اعلام میکرد که سینا تنها پسریه که امروز تو این بیمارستان به دنیا اومده ..... نه اینکه بیمارستان خیلی شلوغ بود وسی ، چهل تا بچه دختر به دنیا اومده بود، واسه همین!!!!

من میگفتم چون 12 فروردین به دنیا اومده باید اسمش رو بگذاریم روح الله.... داییم میگفت چون خیلی زورش زیاده و از الان معلومه که تو بازار حمال میشه باید اسمش رو بگذاریم قدرت.... اینقدر توی اون بیمارستان خلوت شلوغ کردیم که خلاصه بیرونمون کردن و بعد از ظهر روز 12 فروردین رو با فیلم شوکران به اتمام رسوندیم...

 

حالا سینا بزرگ شده.... به من میگه خاله نانایی.... همیشه یه شکلات کیندر باید واسش تو کیفم داشته باشم.... عاشق دختر همسایه (یاسمن) که دو سال هم از خودش بزرگتره شده.... همچنان یگانه عشق هاش خانومه..... هاش خانوم با کمال میل تمام کارهای مربوط به سینا رو انجام میده..... از پدرم حساب میبره..... از دختر عموش "نگین" هم متنفره.... وقتی میخواست شمعهای کیکش رو فوت کنه همه دوستاش میگفتن تو دلش ارزو کنه که با یاسمن ازدواج کنه!!!

 

پ.ن: هاش خانوم نا امیدانه به من نگاه میکنه و میگه: میدونم که تو منو نا امید میکنی و دختر میزایی.... واسه اینه که از الان سینا رو بیشتر از "گلاره" تو دوست دارم..... یعنی من رسمن عاشق این پیش گویی ها و توجیهات هاش خانومم...