یه روز خوب و باحال داشتی تا حالا؟!!! مطمئنم که داشتی...

دیروز یه روز خیلی خوب و باحال بود... از چند وقت پیش یه جنبش الو اسفناج به خاطر اون پست الو اسفناج و شی واز راه افتاده بود... تصمیم گرفتم که الو اسفناج درست کنم و با شی واز دوستام رو مهمون کنم که یه وقتی به بیمارستان کارشون نکشه... این شد که خواستیم پنجشنبه همه نهار دور هم جمع بشیم... زنونه و بی دردسر...

به پیشنهاد یکی از دوستان قرار نهارمون لغو شد و کللن قرارمون شد واسه جمعه ساعت پنج ونیم بعد از ظهر تو لابی هتل .
نه اینکه دهات زندگی میکنیم ، نمیدونیم که سرخیابون خدامی از ولیعصر رو بستن این شد که رابین هود منو تو اون بارون با کفش پاشنه بلند و ارایش از تورنادو انداخت پایین تا من تا محل قرار رو پیاده گز کنم.

مریم(خواهرم) زودتر از من رسیده بود و یکی از دوستان هم جلوی در تو ماشین منتظر بودن....

یه جمع خیلی خوب.... خیلی صمیمی.... همه ورزشکار ... مدیونید اگه فکر کنید با قهوه هامون تو حیاط هتل کنار استخر سیگار کشیدیم....

نقشی عزیزم هم همراه مهمون گرامیش اومد و به فاصله چند دقیقه هم صاحب وبلاگ نگارش هم از راه رسید... واقعا دختر نازنینی هستش.... البته در اینکه من دختر نازنینی هستم که بحثی نیست.... (او که هچ)

یه جمع خوب و صمیمی... باور کنید که تو این مهمونی ثابت شد که من در مورد مریم ها یاوه گویی نمیکنم....

همه دارن بستنی سفارش میدن... مریم میگه: وا... چرا نوشیدنی گرم  تو منو شون ندارن؟!!! میگم: مریم جان ورق بزن...

میگه: وا... نوشیدنی ها گرم رو چرا گذاشتن پشت صفحه؟!!!....

پ.ن: بعید میدونم مریم وبلاگم رو بخونه.... ولی وقتی بچه ها گفتن من چند تا پست بهش اختصاص دادم... گفتم خودم میدونم این چه اتیشپاره ایه.....

پ.ن2: برگشتنی یکی از دوستان ما رو رسوند که وقتی پیاده شدیم  من و مریم هر دو مون گفتیم اینا چقدر صمیمی و باحال بودن

پ.ن 3: از این گردهمایی عکس تهیه شده است ولی قسم ناموس خورده ایم که در وبلاگ و فیس بوک نگذاریم... ما هم که بی ناموس نیستیم!!! یه چیزهایی حالیمون میشه.....

پ.ن۴: با پاشنه های بلند( مثل همیشه) همچین در ان محیط با کلاس زمین خوردم که خودم از خنده غش کردم..... دوست خوبم و تمام کسانی که خندید من راضی هستم ... خنده ها حلالتان باد....

در اخر از همه شرکت کنندگان که این دعوت را لبیک گفتن و خانواده محترم رجبی تشکر میکنم.

صلوات