به مناسبت دهه فجر و ایام الله خمینی ای امام دیدیم که خیلی وقت است به مریم ها گیر نداده ایم. این شد که خواستیم فرازی از سخنانشان را بگوییم تا شما هم در این ایام مبارک و میمون دلتان شاد شود و کللن حال کنید و ایضن شناختی بیشتر از این دو مریم زندگی ما پیدا کنید.

من ومریم تو مغازه اقای رزاقی(سوپر مارکت سر محل)

مریم: اقا میشه لطفا یه ماست چیککه ای بدید

من: سوال ببخشید؟

آقای رزاقی: این کلمه اختراعی خواهرتونه.... ترکیبی از چکیده و کیسه ای

من: یالعجب.........

 

تو یه مهمونی خانوادگی:

من :یه روز یه ترکه  داشته با دوست دخترش قایم موشک بازی میکرده،  دختره میگه بازی  سر چی؟!! ترکه: اگه منو پیدا کردی هر بلایی خواستی سر من بیار اگه هم نتونستی پیدا کنی من زیر پله هام...

مریم: وا .... مگه قایم موشک بازی نمیکردن.... پس چرا گفته من زیر پله هام؟!!!

 

تو دانشگاه ، در حال بالا رفتن از پله ها و رسیدن به جلسه امتحان:

مریم: نازنین؟!

من : بله؟!!

مریم: میشه خلاصه بگی کللن این بحث مارکسیسم و تاثیر اون بر روی ادبیات دوره خودش و دوره بعدش چی میگه؟!! (یه چیزی تو مایه های کل کتاب)

من: تعجب  چیز خیلی مهمی نمیگه. احتمالش خیلی کمه که سوال بیادزبان ولی اگه سوال اومد بهت میگم که چی بنویسی....

 

دم در مغازه جواهر فروشی:

مریم: من عاشق این انگشتر های سولاریوم هستم...

من: کدومها رو میگی؟!!

مریم: همونها که یه برلیان درشت وسطش داره... کنارش هم برلیانهای ریز...

من:  سوال منظورت سولیتره دیگه؟!!!

مریم: به حاشیه گیر نده.... مهم اینه که تو فهمیدی منظور من چیه.....

 

پ.ن: حالا هی بگید که من به این مریم ها گیر ندم.

پ.ن نامربوط: دیو چو بیرون رود فرشته در آید.... گفتیم که کللن دور هم خوش باشیم....