اصولا زمانهایی که هیچ خبری از حضرت همایونی مان نیست، یعنی اینکه ما مشغول انجام کارهای بزرگ هستیم یا حداقل سعی میکنیم که برگی از زندگیمان را به خوبی و خجستگی ورق بزنیم:

اندر احوالات شیخ خلوت نشین باید اذعان داریم که:

در ابتدای این ماه یکی دیگر از دوستانمان به سفری طول و دراز رهسپار شدند و حال و هوای دل همایونی مان را دوباره ابری ساختند. اگر خاطرتان باشد چند ماهی بیشتر از رفتن مریم بانو به دیار کفر نمیگذرد که باید درد فراق یار دیگری را هم تحمل کنیم. آخر چرا این مسئولین رسیدگی نمیکنند؟

ایضا، در ابتدای این ماه کارمان را نیز تغییر دادیم. از مجاورت میدان فردوسی کبیر به میدان احتشامیه عزیز امده ایم. الان احساس با کلاس بودن و روی سبیل شاه نقاره زدن داریم. گاهی حتی رندان خلوت نشین هم جو گیر میشوند که از قضا در این مورد اصلا نیازی به رسیدگی مسئولین نمی باشد. خودمان در اثر مرور زمان از جو به زمین خاکی محله مان برمیگردیم...

همچین، از ابتدای این ماه پروژه خجسته مهاجرت را کلید زدیم و اولین کلنگش را بر زمین زندگی لایزرع مان کوبیدیم. باشد که در کنار یاران به دیار کفر سفر کرده ارامشی داشته باشیم و به ادامه تحصیل مشغول شویم. البته اگر در این مدت پیشنهادات خوبی در شهر به ما بشود خواهیم ماند. در این مورد لطفا مسئولین رسیدگی کنند تا اگر شاهزاده ای با اسب سفید در راه گیر کرده است و نمیتواند پیشنهادش را علنی سازد زود تر اجازه و رخصت بگیرد تا شاید در موردش اقدام لازم به عمل آید... البته هیچ قولی نمیدهم چون قبلا گفته ام که قصد ادامه تحصیل دارم((:

 

دیگر عرضی نیست جز اینکه به قول شاعر "والله که شهر بی تو مرا حبس میشود"

و من الله توفیق